نوشته‌ها

📝 موقعیت ویژه طلبه در عصر انقلاب

🔘 در واقع چیزی که هست ،ما در موقعیت ویژه ای قرار داریم یعنی طلبه در وضعیتی قرار میگیرد که از یک سو فضا دینی است و پیشنهاد عمیق در فضای دینی مطرح می شود از یک سو موقعیت تربیتی و روحی است ، از سوی دیگر مسئله ی انقلاب و جمهوری اسلامی است، و از یک سو فضای بحث تمدن اسلامی است، همه ی اینها در طلبه ی ما امروز مطرح است که قبلاً در این حد و به این شکل مطرح نبود. الان موقعیت هایی که جمهوری اسلامی برای ما پدید آورده، سوال های خیلی جدی در فضای دینی و خیلی از مسائل دیگر است که ما باید پاسخگو باشیم ، روحانیت کارکردهای ویژهای پیدا کرده و اینها باعث شده شأن طلبگی فرق کند یعنی باید کارهای دقیق تری کرد، یک دوره ای میشد مثلاً با یک علمیتی، در یک شهری به عنوان یک روحانی برجسته حاضر شد و کاری کرد و با یک علمیتی میشد در حوزه های علمیه پاسخگو بود، اما الان پاسخگویی حتی خیلی پیچیده شده، واقعش همه جا را هم ما نمی توانیم از پسش بربیاییم و باید یک نوع وزانتهای ویژه ای را پدید بیاوریم، خیلی باید بروز شد و خیلی از مسائل را باید خبر داشت، الانه و امروزه این طوری شده. من عرضم این است که حالا ما باید یک گزینش جدی بکنیم، در گزینش جدی، ما باید چکار کنیم؟ از کجا شروع کنیم و چجوری باید درس بخوانیم؟ چجوری باید مسیری را انتخاب کنیم و چگونه باید به نتیجه برسیم؟ اینهاست که پرسش های جدی است. اولین چیزی که به نظرم اینجا مطرح میشود برای کسی که می خواهد خوب موقعیت را بفهمد، این موقعیت، موقعیتی است که تقریباً ما را فضای جهانی داده، فضای حاکمیتی داده، فضای مردمی داده، فضای حوزوی داده، این چیز عجیبی است که با هم جمع شده است، یعنی امروزه ما با این وضعیت مواجهیم، این وضعیت را باید مدیریت هم بکنیم.

نظام سرمایه داری بر مبنای یک تفکر فلسفی و کلامی شکل گرفته است و این گونه نبوده که فقط ارائه بعضی مسائل مورد نیاز به یک دستگاه دانشی بوده باشد.

جلسه سوم فقه نظام اقتصادی اسلام

استاد یوسفی در این جلسه به معرفی و تبیین سه سطح موضوع شناسی در فقه نظام پرداختند:

دسته اول عناوین شرعی:
این گونه عناوین، یا اصل آن‌ها از ناحیه شرع وضع و اعتبار شده است، مثل نماز، روزه، حج و… یا حدود آن از سوى شرع مشخص گردیده، مثل آب کُر، آب قلیل و…
براى شناختن این گونه عناوین و احکام آن‌ها باید در ادله شرعى جستجو کرد.

دسته دوم عناوین عرفی و عقلایی:
این عناوین به امورى اطلاق مى گردد که شارع در ایجاد عنوان و معنون آن‌ها هیچ گونه دخالتى نه در وضع و نه در اسقاط ندارد.
این دسته از عناوین به اعتبار معنون به چهار دسته تقسیم می شوند:

عناوین عرفی تکوینی:
عناوینى که عرف و عقلا بر امور تکوینى موجود در خارج اطلاق مى کنند; مانند عنوان گندم و شراب.

عناوین عرفی اعتباری:
عناوینى که معنون آن‌ها توسط عرف و عقلا وضع و اعتبار مى گردد، یا اینکه عرف عام و عقلا آن وضع و اعتبار را مى پذیرند; مانند پول.

عناوین عرفی انتزاعی:
عناوینى که عرفى و عقلایى محسوب مى شوند، اما نه به این معنا که عرف و عقلا آن‌ها را وضع و اعتبار کرده باشند، بلکه آن‌ها بعضى از اشیا را به نحوى مورد استفاده قرار داده و بکار مى گیرند که از نحوه بکارگیرى و استفاده آن‌ها، آن عناوین خاص براى آن اشیا، انتزاع مى گردد؛ مانند مالیت.
دو نوع از عناوین انتزاعی وجود دارد. یکی آنچه در خارج هست مانند نحوه قرار گفتن اشیا و انتزاع عنوان فوقیت. و یکی فعل عرف و عقلا و نحوه به کارگیری اشیا توسط آنها. مقصود ما همین نوع دوم است. چون احکام بر این نوع مترتب می شود.

عناوین عرف متخصص:
عناوینى که توسط عرف خاصى وضع و اعتبار مى گردد; مثل تورم، سود، ثروت و… که عرفِ اقتصادى آن‌ها را اعتبار مى کند; یعنى عرف خاص اقتصادى حالت خاصى از افزایش قیمتها (افزایش سطح عمومى قیمتها) را تورم مى گوید.

همان گونه که وضع و اعتبار عناوین سه گانه عرفى توسط عرف و عقلا صورت مى گیرد، اسقاط آن‌ها از اعتبار نیز، فقط به وسیله خود عرف و عقلا ممکن خواهد بود. بنابراین شارع (به عنوان اعتبار کننده اعتباریات شرعى) آن عناوین را از اعتبار عرفى ساقط نمى کند.
اگر موضوع یا عنوان عرفى در ادله شرعى، وارد شده باشد، مقصود از آن، همان چیزى است که عرف و عقلا از آن مى فهمند; یعنى همان معناى عرفى و عقلایى، موضوع حکم شرعى قرار مى گیرد.
اگر در تشخیص مفاهیم و مصادیق یا موضوع احکام شرعى، رفتار و قضاوت عرف حجت باشد، عرف اهل نظر و دقت مقصود مى باشد، نه عرف اهل تسامح و تساهل; مگر اینکه شارع آن تسامحات عرفى را بپذیرد.
اگر رفتار و قضاوت عرف در تشخیص موضوع حکمى دخیل باشد، مقصود از آن، عرف «لَوْ خُلِّىَ وطَبْعَهُ» مى باشد

دسته سوم عناوین ارزش محور:
واژه‌هایی که مبانی هستی‌شناختی و هدفهای ناشی از آن مبانی در ایجاد و تفسیر از آن‌ها دخیل می‌باشند.
نوع نگاه انسان به جهان هستی، خدای متعال، انسان، حیات دنیا و آخرت و هدف آفرینش اثر غیرقابل انکاری در ایجاد و نوع تفسیر از آن‌ها دارد.
بنابراین، در تفسیر و استفاده از آن‌ها لازم است به مبانی و هدفهای هر مکتبی که در ایجاد و تفسیر آن عناوین دخیل هستند، توجه شود.
این عناوین به جهت ارزش‌محور بودن، هر گونه تفسیری از آن در سمت و سوی افراد، کل نظام اجتماعی، اقتصادی و علوم انسانی اثرگذار هستند.
این عناوین و واژه‌ها در توسعه و تضییق معانی و جهت‌دهی رفتارها و روابط و اذهان انسآن‌ها نقش جدی دارند.
واژه‌هایی مانند: سود، بخش خصوصی، مالکیت خصوصی، رقابت اقتصادی، انحصار اقتصادی، هدف‌های اقتصادی، عدالت، رفاه، سعادت، مصلحت و توسعه از این گونه هستند.

این بحث از این جهت مهم است که غفلت و عدم تفکیک این سه سطح باعث بروز اشتباهاتی در فرایند استنباط می شود.

جلسه دوم فقه الاقتصاد

استاد یوسفی در این جلسه ضمن بیان دو تلقی متفاوت از فقه، به تبیین این دو تلقی تحت عنوان فقه فعال و فقه منفعل پرداختند.
فقه منفعل، فقهی است که می تواند پاسخگوی سوالات متفاوت باشد ولی باید منتظر بماند تا از بخش های مختلف و بر اساس اندیشه های متفاوت، مسئله را به او عرضه کنند.
تلقی دوم فقه فعال است. یعنی ما با توجه به رابطه فقه اکبر و فقه اصغر، نظامات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی را استخراج و طراحی کنیم.

فقه اصغر در فقه الاقتصاد، عملیات استنباط انواع احکام تکلیفی و وضعی رفتارها و روابط انسان (مکلف) در سه حوزه تولید، توزیع، مصرف در ارتباط با سایر مکلفین، خدا، دولت و منابع ثروت است.
فقه اکبر مجموعه معارفی است که از مبانی هستی شناختی، اهداف، اصول مالکیت، بخش و ساختار اقتصادی و انواع رفتارها و روابط را استخراج می کند.
فقه اصغر استنباط احکام انواع رفتارها است اما فقه اکبر استنباط مجموعه این مبانی، اهداف، روابط و رفتارها است.

تعریف نظام: مجموعه‌ای از اجزای هدفمند که در ارتباط با هم به‌یک سمت و سویی باشد، به این نظام می‌گوییم.

تعریف نظام اقتصادی: مجموعه هدفمند از رفتار ها و روابط در حوزه تولید، توزیع و مصرف را نظام اقتصادی می گوییم.

سه نوع نظام اقتصادی: نظام اقتصادی مطلوب، مکشوف و موجود هستند. که نظام اقتصادی مطلوب آنچه نزد خداوند مطلوب است می باشد. نظام مکشوف آن است که مجتهد آن را کشف می کند و نظام موجود نظامی است که بر مبنای نظام مکشوف پیاده می شود.

روش های کشف نظام اقتصادی

۱. روش امضا که همان فقه منفعل است
۲. روش اکتشاف: یعنی حرکت از روبنا به زیر بنا. به این صورت که با مطالعه احکام فقهی که از فقه اصغر استخراج می شود، به اصول و قواعد کلی که ما را به عدالت می رساند دست یابیم. شهید صدر این نظریه را پذیرفته و با توجه به قاعده منطقه الفراغ این را بسط می دهد. که البته ما روی حجیت این روش بحث هایی داریم.
۳. روش تکوین: یعنی حرکت از زیربنا به روبنا. یعنی از مبانی شروع کنیم و به سمت رو بنا ها حرکت کنیم.
۴. روش ترکیب: ما قائل هستیم که هیچ کدام از این روش ها به تنهایی کافی نیست.

این نهاد ها و قوانینی که امروزه در جامعه ما شکل گرفته است اینها برگرفته از مبانی ما نیستند. آیت الله جوادی آملی فرمودندمال که باعث عزت است، بخش خصوصی، بیّن الغی است. بخش دولتی بین الغی است. بخش خصولتی باشد بیّن الغی است. تنها اگر عمومی باشد، عامل عزت است.

🔹الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت حقیقتی شبیه به افسانه ها
الگو از نظر من در جهان امروز یک افسانه است. بدین معنا که جهان امروز واقعا بر اساس فکر و نرم افزار مادی دارد معماری می شود و اصلا کسی جرئت ندارد حرف خدا را بزند، البته فعلاً این مسأله ممکن است که من و شما با همدیگر یک گروه سه نفره بزنیم و حرف از خدا بزنیم، اما در ساحت های جدی معماری اجتماعی ممکن نیست بتوانیم به راحتی حرف از خدا بزنیم. ممکن نیست و کسی جرأت آن را ندارد و حالا که کسی این جرأت را کرده است، این شبیه افسانه است. اگر این را ندانیم #العالم_بزمانه نیستیم. فکر مادی‌گرا یک تسلطی دارد که اصلا اجازه نمی‌دهد، یک طوری برخورد می کنند که خودت را می‌بازی، اگر جدّی بگویی خدا، با تحقیر و تمسخر فضای آکادمیک مرسوم مواجه می‌شوی. در ایران هم تازه دارند این آهنگ را ساز می‌کنند.

🔹الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت کانون درگیری ما با علوم انسانی غربی ذاتا مسوم
همین که یک همچین سندی در کشوری در یک نقطۀ حاکمیّتی در سطح کلان ملی دارد نوشته می شود به معنای دقیق کلمه محصول خون شهداست. به معنای دقیق کلمه مداد العلما افضل من دماء الشهداست. الگو صحنۀ اصلی جنگ با علوم انسانی است، اینجا خون ریخته و هیچ بعید نیست اینجا خون بریزند. قانون اساسی از دستشان در رفت. این را معلوم نیست بگذارند به ثمر برسد یا ثمربخش باشد. بدانید از چی باید حراست کرد. دقیقا صحنۀ جنگ است.
اولین بروزات بچه‌های علوم انسانی این بود: این انشا چیست که نوشتید؟!!! سخن شان بدین مضمون بود که باید اینها(دست اندرکاران الگو) را بگیرند و زندانی‌شان بکنند!!! واقعا با این مواجه می‌شوید. نمیدانید درد این آدم چیست. صحنه جنگ با علوم انسانی است ولو آن فرد درگیر، نمازخوان باشد، لکن به عنوان هویت علمی‌اش در جنگ با خداست. این که در آخرالزمان حفظ دین کار دشواری است یعنی همین. می‌توانی نماز و قرآن و ادعیه بخوانی ولی حقیقت دین و شریعت از زندگی تو و دیگران رخت برمی‌بندد.

🔹الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت ثمره وادی ایمن ایران اسلامی
ما هیچ کس را در دنیا نداریم که بتواند مثل این سند را بنویسد. لذا می‌گوییم افسانه است. ما در یک جای امن هستیم و این امنیّت را متوجه نمی شویم. در یک جایی هستیم که می توانیم حرف از خدا بزنیم. واقعا انسان این سند را می خواند اشک در چشمانش جمع می شود.
این سند صحنۀ جنگ آرمان، جنگ ارزش و جنگ شریعت است.

🔹الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت تبلور مهندسی و پیشوایی دین برای حیات دنیایی بشریت
فراموش نکنیم این بیانات رهبری را :
🔸«#جوهر_اصلى در #مکتب_امام بزرگوار ما، #رابطه_دین_و_دنیاست؛ یعنى همان چیزى که از آن به مسألهى دین و سیاست و دین و زندگى هم تعبیر مىکنند. امام در بیان ارتباط دین و دنیا، نظر اسلام و سخن اسلام را به عنوان مبنا و روح و اساس کار خود قرار داده بود.
دنیا چیست؟ در این نگاه و با این تعبیر، دنیا عبارت است از انسان و جهان. زندگى انسانها، تلاش انسانها، خرد و دانایى انسانها، حقوق انسانها، وظایف و تکالیف انسانها، صحنۀ سیاست انسانها، اقتصاد جوامع انسانى، صحنهى تربیت، صحنهى عدالت؛ اینها همه میدانهاى زندگى است.
اسلام، دنیا را وسیلهاى در دست انسان براى رسیدن به کمال مىداند. از نظر اسلام، دنیا مزرعهى آخرت است.
به این معنا، دنیا میدان اساسىِ وظیفه و مسئولیت و رسالت دین است. دین آمده است تا در این صحنهى عظیم و در این عرصهى متنوع، به مجموعهى تلاش انسان شکل و جهت بدهد و آن را هدایت کند.
لذا دین و دنیا در منطق امام بزرگوار ما مکمل و آمیخته و درهمتنیدهى با یکدیگر است و قابل تفکیک نیست. این، درست همان نقطهیى است که از آغاز حرکت امام تا امروز، بیشترین مقاومت و خصومت و عناد را از سوى دنیاداران و مستکبران برانگیخته است؛ کسانى که زندگى و حکومت و تلاش و ثروت آنها مبتنى بر حذف دین و اخلاق و معنویت از جامعه است.
راهى که ملت ایران در پیش دارد، راه آباد کردن دنیاست. علم را، دانایى را، اقتصاد را، سیاست را، زندگى فردى را، روابط اجتماعى را، برنامههاى کلان جامعه را ـ که اجزاء گوناگون دنیاست ـ باید آباد کرد، پیش برد، رونق داد و آنها را به شکوفایى رساند؛ و همهى اینها در سایهى دین تحقق پیدا خواهد کرد. امام این را به ما آموخت؛ و همین عاملِ دشمنىِ آشتىناپذیر و خصومت کورِ ابرقدرتها با نظام جمهورى اسلامى بود، و امروز هم هست. امروز هم یکى از آماجهاى تهاجم دشمنان ما در سطح تبلیغات جهانى، همین یگانگى دین و دنیاست؛ مىگویند چرا دین را #پیشوا و #مهندس دنیا مىدانید.» (آیت‌الله خامنه‌ای، بیانات در مراسم شانزدهمین سالگرد رحلت امام خمینی ره، ۱۴/۳/۸۴)

🔹الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت نقطه بروز عقلانیت انقلابی و رویکرد نوین انقلاب اسلامی
الگو نقطه بروز رویکرد نوین انقلاب است. اگر چنین رویکردی دارید بایستی در الگو متبلور شود. اگر ندارید که جمع کنید بروید مثل همان غربی‌ها باشید. اگر رویکرد نوین و حرف دارید الگو جایش است.

🔹الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت ثمره #نظام_ولایی (نظام امت – امامت)
الگو ثمره نظام ولایی است. آدم گاهی احساس می کند لشگر پیروان علوم مادی انسانی همه جا را فتح کرده‌اند، هر جایی را به صورتی. فقط همین یک جا مانده، این منفذ است، تنها راه نفوذ به نرم افزار این کشور است و اطمینان داشته باشید کسانی هستند که می‌خواهند این منفذ را ببندند. منتظر باشید ببینید اگر الگو جدی شد چه بلایی سر آن می‌آورند. آنها هوشیار و کاملاً جدی هستند.
در تمام زمینه‌ها وا دادیم، تنها یک جا مانده و همین یک دانه است، و این هم #ثمره_نظام_ولایی است، با فشارهای مستقیم حضرت آقا دارد می آید وسط، با سر و صدا و تشکیل مرکز و از این دست کارهای ایشان.
الگو، بعد از قانون اساسی و در سطح قانون اساسی جزو کارهای ویژه ماست.
این الگو ثمره نظام ولایی است. یک کار فاخر این طوری و به واسطه و پشت گرمی آقا دارد صورت می گیرد و جایگاه محکمی دارد و باید جایگاهش را محکم کنیم. این که شروع کنیم مسخره کردن مرکز و از این دست کارها نتایج خوبی ندارد. متوجه صف آرایی که نباشید اشتباه می کنید. نمی فهمی و آن میدانی که آقا برایت درست کرده را خراب می‌کنی. گاهی به نظر می‌رسد ما اصلا نمی دانیم کی قهر کنیم، سر چی قهر کنیم؟
الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت یک سوال خوب است. عصارۀ دانایی حوزه را به خاطر این سؤال می شود کشید. هر چقدر می فهمیم باید وسط بیاوریم. الگو کارش این است که تمام حکمت حوزه را بمکد ، آنجا ثبت کند و بشود فردا. این فردای ماست. اگر فرداها بیشتر از این فهمیدیم پنجاه سال دیگر ویرایش می کنیم.

🔹نقش و وظیفه حوزه نسبت به الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت
حوزه نسبت به الگو دو کار سرنوشت‌ساز می تواند انجام بدهد:
اول اینکه در تدوین الگو بیشترین مشارکت را داشته باشد.
و دوم اینکه در تبدیل الگو به گفتمان سنگ تمام بگذارد. چون سنگی نخواهد بود که جلوی الگو نیندازند.
کاری که ما باید بکنیم این است که یک لشکر آگاه تمدن خواه اسلامی راه بیندازیم. همین حدی که الان نوشته شده می تواند این کار را بکند و بناست ما به این حد قانع نشویم. نکند یک فهمی باشد و در الگو نیامده باشد!!

🔹نقش و وظیفه جمع های طلبگی نسبت به الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت
اول، آشنایی کامل، سند را به طور کامل خوانده و مسلط شویم، مستنداتش را بخوانیم، تاریخچه اش را بخوانیم، افراد اصلی دست اندرکار را آشنا بشویم، آشنایی کامل با الگو اولین گام است.

کار دوم ما قطعا معرفی است. الگو را معرفی کنیم. اگر خودمان مسلط بشویم، می تراود، این کار را برایت می کند، هر چه که بکنی ربطش را با الگو می فهمی، تا کارهای بسیار سازمان یافته برای معرفی الگو را میتوان دومین گام برای الگو دانست.

کار دیگر مشارکت علمی برای همین ویرایشی که حضرت آقا مطالبه دارند. و به طور کل اتفاقی که باید بیفتد فهمیدن نحوۀ ادارۀ کشور است. یعنی الگو بهانه بشود بیاییم در تراز بحث های این طور که مثلا این پول ها از کجا می آید، بودجه‌ریزی در کشور چگونه است. گره های راهبردی نظام چیست و مواردی از این دست… .

🔹راهکارهای دشمنان الگو برای مقابله با آن
۱٫ یکی از کارهایی که احتمال می‌رود که بکنند این است که بگویند حالا بنویسید می گذاریم در کوزه آبش را می‌خوریم. ضمانت اجرایی ندارد، کمی ضمانت اجرایی دارد که آن را هم آب می بندیم زیرش. اگر بشود مورد بی اعتنایی قرار بگیرد خیلی خوب است. خیلی از اسناد را کنار گذاشتند و اجرا نمی کنند، در باره الگو هیچ دولتی حق ندارد یک همچین غلطی بکند. کی می تواند این را تضمین بکند؟ به خود دولت هابسپاریم؟ اصلاً، حوزه باید وظیفه ی خودش را اینجا بداند، حوزه باید بگوید که اگر من هیچ کار درخور و اساسی برای این انقلاب خونین نکردم، این یک دونه کار را انجام می دهم، من نمی گذارم الگو زمین بماند.

۲٫ اگر بتوانند دخالت کنند یک چیز دیگر بشود این الگو. ما باید با چشم های خودمان ببینیم که دارد سالم پیش می رود. اینکه بگوییم نه آقا حواسش هست را نگویید، همه چیز را گردن آقا نیندازید.

۳٫ یکی دیگر از حمله ها مسخره کردن الگوست. سندنویسی را مسخره کنند. بگویند مدل درست اداره جامعه این گونه نیست.

۴٫ یا بگویند اسناد بین المللی هست بروید مشارکت کنید شما هم یک عقل هستید در این دنیا، یک عقلانیت عمومی هست و اسناد بین المللی هست دیگر، چه مرگتان است؟! این چهارمین هجمه است.

۵٫ قرار دادن الگو در مقابل قانون اساسی. بگویند سند، دیگر چیست؟ قانون اساسی داریم دیگر.

۶٫ در هر شرایطی روایی سند را ببرند زیر سوال: مثلا می گویند اصلا این سند علمی نیست. یا اسلامی بودنش را خدشه کنند، که اصلاً اسلامی نیست و فلسفی است. جمعی از بزرگان حوزه را برانگیزانند که اصالت اسلامی الگو را زیر سوال ببرند

۷٫ از لحاظ حقوقی نمی گذارند جایگاه پیدا کند. اصلا یعنی چی که از الآن یک تصمیم پنجاه ساله بگیرید؟ مگر شما حق داری؟ کلا ده بیست سال حق داری؟ اگر واقعا دموکراسی است باید بعد از بیست سال دوباره سند نوشته شود. نسل عوض می شود.

🔘 در فرهنگ دینی از قرآن کریم به عنوان کلام خدا یاد می‌کنیم. قرآن به‌جد کلام خداست. خود خداست که به نحو وحی تکلم می‌کند. تا گفتیم کلام الله باید این کتاب را از همۀ کتابهای دیگر جدا کرد[و جایگاه معیاری به آن داد]، لذا هر کتاب دیگری هر میزان به این کتاب نزدیکتر می‌شود ارزشمندتر می‌شود.
🔘کاملترین انسان هم کلامش با اوست که معنی می‌شود. کلام رسول الله صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم و امیرالمؤمنین علیه‌السلام چون با قرآن همراه بوده پذیرفته می‌شود ولی بعد ایشان بزرگترین عارفان و فیلسوفان و کارآزمودگان اجتماعی هرچه باشد غیر این است. کلام الله است لذا وصل به علم الهی می‌شود و در آن علم موج می‌زند.
🔘ما توان نداریم از سورۀ توحید هزاران مطلب بفهمیم. از ام الکتاب پیاده شده است. ام الکتاب است که خود را به این صورت کتاب بین الدفتین در آورده است.
🔹وإِنَّهُ فِی أُمِّ اَلْکِتٰابِ لَدَیْنٰا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ﴿الزخرف، ۴﴾
🔘بعدها باید اهل بیت علیهم‌السلام و رسول الله را به این متصل کنیم. خود رسول الله غیر از شؤون دیگری که دارد اینجا شأنش فقط نقل است. گفته شده اگر کلمه‌ای را جابجا کنی رگ گردنت را می‌زنیم.
🔘همان طور که خداوند لم یکن له کفواً احد، این کتاب هم این طور است.
🔘اگر این طور نگاه شد نوع تعاملمان و استفاده‌مان از این کتاب فرق می‌کند و مقدار توجهمان باید فرق کند.

📝(برگرفته از جلسه اول دروس شرح تفسیر المیزان)

تفاوت عقلانیت فلسفی و قرآنی

🔹 جایگاه وحی (عقلانیت قرآنی)

🔶ما یک عقلانیت علمی داریم و یک عقلانیت فلسفی و یک عقلانیت قرآنی؛ کسانی که فلسفه کار می کنند خیلی علاقه مند هستند بگویند چیزهایی که رسیدیم مدلول های قرآن است. چرا؟ چون می بینند که خیلی قدرت تبیین آن بالا است، روح معنوی خاصی در انسان ایجاد می کند، چه عمقی می دهد، چه نطقی باز می کند؛ اما واقع قضیه این است که عقلانیت قرآنی با عقلانیت فلسفی تفاوت دارد، شما بهترین فیلسوف هم باشید، باز عقلانیت قرآنی جامع تر و مرتفع تر از عقلانیت فلسفی است.
تمامی دانش ها می توانند از قرآن الهام بگیرند و الهام ها هم درست است، واقعا از قرآن هم استفاده کردند، یک الهام می گیرد و یک ایده ای در ذهنش شکل می گیرد و اگر تاریخ علم را هم بررسی کنیم موارد متعدد یافت می شود که این الهام ها به نظریه ختم شده است.

🔘باید بین عقلانیت فلسفی و عقلانیت قرآنی یک تفاوت هایی بگذاریم.
🔸 از عقلانیت فلسفی منظور عقلانیت آکادمیک فلسفی و عقلانیت کلاسیک فلسفی است؛ که وقتی شما به آن نگاه می کنید می بینید زبان خاصی برای خودش پدید آورده است، نگاه که می کنید می بینید که این زبان با زبان قرآن متفاوت است؛ متهافت نیست ولی متفاوت است.
🔸 الان من این را پذیرفتم که فلسفه واقعا به فهم دین کمک می کند؛ ولی عقلانیت فلسفی زبان خاص خودش را دارد و قرآن زبان خاص خودش را؛ و زبان بیانگر نوعی خاص از تفکر است. قرآن یک عقلانیت متمایزی را باعث می شود.

۱⃣مخاطب فلسفه عقل بشر است و مخاطب قرآن فطرت و دل است.
ذلِکَ اَلْکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدىً لِلْمُتَّقِینَ ﴿البقره، ۲﴾
۲⃣قرآن تقوا می خواهد. می گوید من هدایت می کنم ولی متقی را.
عقل واسطه ای است برای اینکه قرآن در مملکت وجود من حرکت بکند و دستش به دل برسد.
۳⃣روش فلسفه برهانی است ولی روش قرآن فطری و ذوقی است، در عین اینکه از عقل به عنوان عاملی برای دریافت مفاهیم و مقدمه ای برای کار خود استفاده می کند.
۴⃣تأکید فلسفه بر تفکر است و تأکید قرآن بر طهارت.
لا یَمَسُّهُ إِلاَّ اَلْمُطَهَّرُونَ ﴿الواقعه، ۷۹﴾
۵⃣محصول فلسفه بینش و فهم است، ولی محصول قرآن نوعی تحول و تغییر و حرکت درونی است.
لِقَاحُ الْإِیمَانِ تِلَاوَهُ الْقُرْآن (تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص: ۱۱۲)
۶⃣ کتب فلسفی کتب تعلیم هستند ولی قرآن کتاب تربیت است.
وَ نُنَزِّلُ مِنَ اَلْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِینَ…﴿الإسراء، ۸۲﴾
۷⃣کتب فلسفی به ذهن متصل است ولی قرآن ریشه در باطن این عالم دارد.
وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ ﴿الحجر، ۲۱﴾

⚠️ دغدغه قرآنی دغدغه متفاوتی است با دغدغه فیلسوف.
⚠️ هم فلسفه صدرا و هم عرفان ابزارهای می گذارد که بتوانیم تبیین کنیم که عقلانیت قرآن متعالی تر از عقلانیت فلسفی است. شاید بشود از قرآن فلسفه بکشانیم بیرون ولی کتاب فلسفی نیست و حتی دنبال فلسفه هم نیست.
⚠️فلسفه اگر به زبان عرفانی نزدیک بشود به قرآن نزدیک می شود. با اینکه عرفان هم برای خودش اصطلاحات درست کرده ولی زبانش خیلی نزدیک تر است به قرآن تا فلسفه؛ فلسفه ما یک سیر تاریخی داشته است؛
⚠️ فلسفه ما یک مقدار قابل رسیدگی هست، ولی راهی که تا الان طی کرده است بسیار چشم گیر است؛ قبول دارم که یک موقعی با ذوق مشائی شروع کردیم، خود آقایان هم فلسفه مشاء را نقد می کنند و آن را نمی پسندند؛ ولی ایستار فعلی فلسفه الان خیلی با شکوه است.

حفظ انگیزه الهی و توجه به مسیر طلبگی

🔘 وقتی وارد مسیر طلبگی شدیم از همان آغاز طبیعتاً انگیزه هایی ما را برداشت که بیاییم حوزه که بالاخره یک باری را برداریم، یک مشکلی را حل کنیم ، خدمت به انقلاب کنیم، خدمت به اندیشه های دینی کنیم، هر کس به سهم خودش انگیزه هایی دارد.
هر چند ما بعضی از طلبه ها را هم دیدیم، طلبه هایی که وقتی بهش می گفتیم، همان اوایلی بود که از طلبه ای پرسیدم چرا آمدی؟ گفت: می خواهم روحانی کمیته بشوم. کمیته ی آن موقع، الان نیروهای انتظامی است، آن موقع شهربانی و کمیته بود، گفت: می خواهم روحانی کمیته بشوم، بعد دیدیم سر از همان کمیته درآورد ولی به عنوان کسی که متخلف بود! این انگیزه ها فکر می کنم اگر بگویم یک هزارم هم هست، درست نیست یعنی به این مقدار هم نمیرسد
🔘طلبه ها همه الحمد لله انگیزه های خوبی دارند، خدا را شکر، من بسیاری از طلبه ها را دیدم، واقعاً میتوانستند در خیلی جاها خارج از حوزه بدرخشند، خیلی جاها، از بس قوت ذهنی، قوت علمی، عزم و اراده داشتند و همه جا میتوانستند بروند ولی آمدند خودشان را سرباز امام زمان کردند، واقعیتی است، من انکار نمیکنم، خیلی از طلبه ها را میشناسم با همین انگیزه ها آمدند، فقط حالا برمیگردد به طلبه اینکه بداند چه کار باید بکند، تا بتواند انگیزهایی را که در مسیر طلبگی دارد حفظ بکند
🔘 یکی از مشکلات این است، گاهی نمی داند چه کار کند اصلاً، دقیقاً واضح نیست چه مسیری باید برود، آنها را باید درست بکند طلبه، روش کار، در اینجا باید از کجا شروع کرد، چکار باید کرد، از این دست مسائل هست، نوع طلبه هایی که ما می شناسیم اینجا مشکل هست و الا اصلش را که همه با انگیزه های الهی می آیند. من که معتقدم کسی انگیزه ی الهی اش را با خودش نگه دارد، داشته باشد و نگه دارد، نه یعنی انگیزه ای اول بوده و آهسته آهسته سرد شد، نه، انگیزه ی الهی اش را نگه دارد، همان رهبرش است و خدا هم راهش می برد و می تواند کمکش کند.