نوشته‌ها

🔹الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت حقیقتی شبیه به افسانه ها
الگو از نظر من در جهان امروز یک افسانه است. بدین معنا که جهان امروز واقعا بر اساس فکر و نرم افزار مادی دارد معماری می شود و اصلا کسی جرئت ندارد حرف خدا را بزند، البته فعلاً این مسأله ممکن است که من و شما با همدیگر یک گروه سه نفره بزنیم و حرف از خدا بزنیم، اما در ساحت های جدی معماری اجتماعی ممکن نیست بتوانیم به راحتی حرف از خدا بزنیم. ممکن نیست و کسی جرأت آن را ندارد و حالا که کسی این جرأت را کرده است، این شبیه افسانه است. اگر این را ندانیم #العالم_بزمانه نیستیم. فکر مادی‌گرا یک تسلطی دارد که اصلا اجازه نمی‌دهد، یک طوری برخورد می کنند که خودت را می‌بازی، اگر جدّی بگویی خدا، با تحقیر و تمسخر فضای آکادمیک مرسوم مواجه می‌شوی. در ایران هم تازه دارند این آهنگ را ساز می‌کنند.

🔹الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت کانون درگیری ما با علوم انسانی غربی ذاتا مسوم
همین که یک همچین سندی در کشوری در یک نقطۀ حاکمیّتی در سطح کلان ملی دارد نوشته می شود به معنای دقیق کلمه محصول خون شهداست. به معنای دقیق کلمه مداد العلما افضل من دماء الشهداست. الگو صحنۀ اصلی جنگ با علوم انسانی است، اینجا خون ریخته و هیچ بعید نیست اینجا خون بریزند. قانون اساسی از دستشان در رفت. این را معلوم نیست بگذارند به ثمر برسد یا ثمربخش باشد. بدانید از چی باید حراست کرد. دقیقا صحنۀ جنگ است.
اولین بروزات بچه‌های علوم انسانی این بود: این انشا چیست که نوشتید؟!!! سخن شان بدین مضمون بود که باید اینها(دست اندرکاران الگو) را بگیرند و زندانی‌شان بکنند!!! واقعا با این مواجه می‌شوید. نمیدانید درد این آدم چیست. صحنه جنگ با علوم انسانی است ولو آن فرد درگیر، نمازخوان باشد، لکن به عنوان هویت علمی‌اش در جنگ با خداست. این که در آخرالزمان حفظ دین کار دشواری است یعنی همین. می‌توانی نماز و قرآن و ادعیه بخوانی ولی حقیقت دین و شریعت از زندگی تو و دیگران رخت برمی‌بندد.

🔹الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت ثمره وادی ایمن ایران اسلامی
ما هیچ کس را در دنیا نداریم که بتواند مثل این سند را بنویسد. لذا می‌گوییم افسانه است. ما در یک جای امن هستیم و این امنیّت را متوجه نمی شویم. در یک جایی هستیم که می توانیم حرف از خدا بزنیم. واقعا انسان این سند را می خواند اشک در چشمانش جمع می شود.
این سند صحنۀ جنگ آرمان، جنگ ارزش و جنگ شریعت است.

🔹الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت تبلور مهندسی و پیشوایی دین برای حیات دنیایی بشریت
فراموش نکنیم این بیانات رهبری را :
🔸«#جوهر_اصلى در #مکتب_امام بزرگوار ما، #رابطه_دین_و_دنیاست؛ یعنى همان چیزى که از آن به مسألهى دین و سیاست و دین و زندگى هم تعبیر مىکنند. امام در بیان ارتباط دین و دنیا، نظر اسلام و سخن اسلام را به عنوان مبنا و روح و اساس کار خود قرار داده بود.
دنیا چیست؟ در این نگاه و با این تعبیر، دنیا عبارت است از انسان و جهان. زندگى انسانها، تلاش انسانها، خرد و دانایى انسانها، حقوق انسانها، وظایف و تکالیف انسانها، صحنۀ سیاست انسانها، اقتصاد جوامع انسانى، صحنهى تربیت، صحنهى عدالت؛ اینها همه میدانهاى زندگى است.
اسلام، دنیا را وسیلهاى در دست انسان براى رسیدن به کمال مىداند. از نظر اسلام، دنیا مزرعهى آخرت است.
به این معنا، دنیا میدان اساسىِ وظیفه و مسئولیت و رسالت دین است. دین آمده است تا در این صحنهى عظیم و در این عرصهى متنوع، به مجموعهى تلاش انسان شکل و جهت بدهد و آن را هدایت کند.
لذا دین و دنیا در منطق امام بزرگوار ما مکمل و آمیخته و درهمتنیدهى با یکدیگر است و قابل تفکیک نیست. این، درست همان نقطهیى است که از آغاز حرکت امام تا امروز، بیشترین مقاومت و خصومت و عناد را از سوى دنیاداران و مستکبران برانگیخته است؛ کسانى که زندگى و حکومت و تلاش و ثروت آنها مبتنى بر حذف دین و اخلاق و معنویت از جامعه است.
راهى که ملت ایران در پیش دارد، راه آباد کردن دنیاست. علم را، دانایى را، اقتصاد را، سیاست را، زندگى فردى را، روابط اجتماعى را، برنامههاى کلان جامعه را ـ که اجزاء گوناگون دنیاست ـ باید آباد کرد، پیش برد، رونق داد و آنها را به شکوفایى رساند؛ و همهى اینها در سایهى دین تحقق پیدا خواهد کرد. امام این را به ما آموخت؛ و همین عاملِ دشمنىِ آشتىناپذیر و خصومت کورِ ابرقدرتها با نظام جمهورى اسلامى بود، و امروز هم هست. امروز هم یکى از آماجهاى تهاجم دشمنان ما در سطح تبلیغات جهانى، همین یگانگى دین و دنیاست؛ مىگویند چرا دین را #پیشوا و #مهندس دنیا مىدانید.» (آیت‌الله خامنه‌ای، بیانات در مراسم شانزدهمین سالگرد رحلت امام خمینی ره، ۱۴/۳/۸۴)

🔹الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت نقطه بروز عقلانیت انقلابی و رویکرد نوین انقلاب اسلامی
الگو نقطه بروز رویکرد نوین انقلاب است. اگر چنین رویکردی دارید بایستی در الگو متبلور شود. اگر ندارید که جمع کنید بروید مثل همان غربی‌ها باشید. اگر رویکرد نوین و حرف دارید الگو جایش است.

🔹الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت ثمره #نظام_ولایی (نظام امت – امامت)
الگو ثمره نظام ولایی است. آدم گاهی احساس می کند لشگر پیروان علوم مادی انسانی همه جا را فتح کرده‌اند، هر جایی را به صورتی. فقط همین یک جا مانده، این منفذ است، تنها راه نفوذ به نرم افزار این کشور است و اطمینان داشته باشید کسانی هستند که می‌خواهند این منفذ را ببندند. منتظر باشید ببینید اگر الگو جدی شد چه بلایی سر آن می‌آورند. آنها هوشیار و کاملاً جدی هستند.
در تمام زمینه‌ها وا دادیم، تنها یک جا مانده و همین یک دانه است، و این هم #ثمره_نظام_ولایی است، با فشارهای مستقیم حضرت آقا دارد می آید وسط، با سر و صدا و تشکیل مرکز و از این دست کارهای ایشان.
الگو، بعد از قانون اساسی و در سطح قانون اساسی جزو کارهای ویژه ماست.
این الگو ثمره نظام ولایی است. یک کار فاخر این طوری و به واسطه و پشت گرمی آقا دارد صورت می گیرد و جایگاه محکمی دارد و باید جایگاهش را محکم کنیم. این که شروع کنیم مسخره کردن مرکز و از این دست کارها نتایج خوبی ندارد. متوجه صف آرایی که نباشید اشتباه می کنید. نمی فهمی و آن میدانی که آقا برایت درست کرده را خراب می‌کنی. گاهی به نظر می‌رسد ما اصلا نمی دانیم کی قهر کنیم، سر چی قهر کنیم؟
الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت یک سوال خوب است. عصارۀ دانایی حوزه را به خاطر این سؤال می شود کشید. هر چقدر می فهمیم باید وسط بیاوریم. الگو کارش این است که تمام حکمت حوزه را بمکد ، آنجا ثبت کند و بشود فردا. این فردای ماست. اگر فرداها بیشتر از این فهمیدیم پنجاه سال دیگر ویرایش می کنیم.

🔹نقش و وظیفه حوزه نسبت به الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت
حوزه نسبت به الگو دو کار سرنوشت‌ساز می تواند انجام بدهد:
اول اینکه در تدوین الگو بیشترین مشارکت را داشته باشد.
و دوم اینکه در تبدیل الگو به گفتمان سنگ تمام بگذارد. چون سنگی نخواهد بود که جلوی الگو نیندازند.
کاری که ما باید بکنیم این است که یک لشکر آگاه تمدن خواه اسلامی راه بیندازیم. همین حدی که الان نوشته شده می تواند این کار را بکند و بناست ما به این حد قانع نشویم. نکند یک فهمی باشد و در الگو نیامده باشد!!

🔹نقش و وظیفه جمع های طلبگی نسبت به الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت
اول، آشنایی کامل، سند را به طور کامل خوانده و مسلط شویم، مستنداتش را بخوانیم، تاریخچه اش را بخوانیم، افراد اصلی دست اندرکار را آشنا بشویم، آشنایی کامل با الگو اولین گام است.

کار دوم ما قطعا معرفی است. الگو را معرفی کنیم. اگر خودمان مسلط بشویم، می تراود، این کار را برایت می کند، هر چه که بکنی ربطش را با الگو می فهمی، تا کارهای بسیار سازمان یافته برای معرفی الگو را میتوان دومین گام برای الگو دانست.

کار دیگر مشارکت علمی برای همین ویرایشی که حضرت آقا مطالبه دارند. و به طور کل اتفاقی که باید بیفتد فهمیدن نحوۀ ادارۀ کشور است. یعنی الگو بهانه بشود بیاییم در تراز بحث های این طور که مثلا این پول ها از کجا می آید، بودجه‌ریزی در کشور چگونه است. گره های راهبردی نظام چیست و مواردی از این دست… .

🔹راهکارهای دشمنان الگو برای مقابله با آن
۱٫ یکی از کارهایی که احتمال می‌رود که بکنند این است که بگویند حالا بنویسید می گذاریم در کوزه آبش را می‌خوریم. ضمانت اجرایی ندارد، کمی ضمانت اجرایی دارد که آن را هم آب می بندیم زیرش. اگر بشود مورد بی اعتنایی قرار بگیرد خیلی خوب است. خیلی از اسناد را کنار گذاشتند و اجرا نمی کنند، در باره الگو هیچ دولتی حق ندارد یک همچین غلطی بکند. کی می تواند این را تضمین بکند؟ به خود دولت هابسپاریم؟ اصلاً، حوزه باید وظیفه ی خودش را اینجا بداند، حوزه باید بگوید که اگر من هیچ کار درخور و اساسی برای این انقلاب خونین نکردم، این یک دونه کار را انجام می دهم، من نمی گذارم الگو زمین بماند.

۲٫ اگر بتوانند دخالت کنند یک چیز دیگر بشود این الگو. ما باید با چشم های خودمان ببینیم که دارد سالم پیش می رود. اینکه بگوییم نه آقا حواسش هست را نگویید، همه چیز را گردن آقا نیندازید.

۳٫ یکی دیگر از حمله ها مسخره کردن الگوست. سندنویسی را مسخره کنند. بگویند مدل درست اداره جامعه این گونه نیست.

۴٫ یا بگویند اسناد بین المللی هست بروید مشارکت کنید شما هم یک عقل هستید در این دنیا، یک عقلانیت عمومی هست و اسناد بین المللی هست دیگر، چه مرگتان است؟! این چهارمین هجمه است.

۵٫ قرار دادن الگو در مقابل قانون اساسی. بگویند سند، دیگر چیست؟ قانون اساسی داریم دیگر.

۶٫ در هر شرایطی روایی سند را ببرند زیر سوال: مثلا می گویند اصلا این سند علمی نیست. یا اسلامی بودنش را خدشه کنند، که اصلاً اسلامی نیست و فلسفی است. جمعی از بزرگان حوزه را برانگیزانند که اصالت اسلامی الگو را زیر سوال ببرند

۷٫ از لحاظ حقوقی نمی گذارند جایگاه پیدا کند. اصلا یعنی چی که از الآن یک تصمیم پنجاه ساله بگیرید؟ مگر شما حق داری؟ کلا ده بیست سال حق داری؟ اگر واقعا دموکراسی است باید بعد از بیست سال دوباره سند نوشته شود. نسل عوض می شود.

تفاوت عقلانیت فلسفی و قرآنی

🔹 جایگاه وحی (عقلانیت قرآنی)

🔶ما یک عقلانیت علمی داریم و یک عقلانیت فلسفی و یک عقلانیت قرآنی؛ کسانی که فلسفه کار می کنند خیلی علاقه مند هستند بگویند چیزهایی که رسیدیم مدلول های قرآن است. چرا؟ چون می بینند که خیلی قدرت تبیین آن بالا است، روح معنوی خاصی در انسان ایجاد می کند، چه عمقی می دهد، چه نطقی باز می کند؛ اما واقع قضیه این است که عقلانیت قرآنی با عقلانیت فلسفی تفاوت دارد، شما بهترین فیلسوف هم باشید، باز عقلانیت قرآنی جامع تر و مرتفع تر از عقلانیت فلسفی است.
تمامی دانش ها می توانند از قرآن الهام بگیرند و الهام ها هم درست است، واقعا از قرآن هم استفاده کردند، یک الهام می گیرد و یک ایده ای در ذهنش شکل می گیرد و اگر تاریخ علم را هم بررسی کنیم موارد متعدد یافت می شود که این الهام ها به نظریه ختم شده است.

🔘باید بین عقلانیت فلسفی و عقلانیت قرآنی یک تفاوت هایی بگذاریم.
🔸 از عقلانیت فلسفی منظور عقلانیت آکادمیک فلسفی و عقلانیت کلاسیک فلسفی است؛ که وقتی شما به آن نگاه می کنید می بینید زبان خاصی برای خودش پدید آورده است، نگاه که می کنید می بینید که این زبان با زبان قرآن متفاوت است؛ متهافت نیست ولی متفاوت است.
🔸 الان من این را پذیرفتم که فلسفه واقعا به فهم دین کمک می کند؛ ولی عقلانیت فلسفی زبان خاص خودش را دارد و قرآن زبان خاص خودش را؛ و زبان بیانگر نوعی خاص از تفکر است. قرآن یک عقلانیت متمایزی را باعث می شود.

۱⃣مخاطب فلسفه عقل بشر است و مخاطب قرآن فطرت و دل است.
ذلِکَ اَلْکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدىً لِلْمُتَّقِینَ ﴿البقره، ۲﴾
۲⃣قرآن تقوا می خواهد. می گوید من هدایت می کنم ولی متقی را.
عقل واسطه ای است برای اینکه قرآن در مملکت وجود من حرکت بکند و دستش به دل برسد.
۳⃣روش فلسفه برهانی است ولی روش قرآن فطری و ذوقی است، در عین اینکه از عقل به عنوان عاملی برای دریافت مفاهیم و مقدمه ای برای کار خود استفاده می کند.
۴⃣تأکید فلسفه بر تفکر است و تأکید قرآن بر طهارت.
لا یَمَسُّهُ إِلاَّ اَلْمُطَهَّرُونَ ﴿الواقعه، ۷۹﴾
۵⃣محصول فلسفه بینش و فهم است، ولی محصول قرآن نوعی تحول و تغییر و حرکت درونی است.
لِقَاحُ الْإِیمَانِ تِلَاوَهُ الْقُرْآن (تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص: ۱۱۲)
۶⃣ کتب فلسفی کتب تعلیم هستند ولی قرآن کتاب تربیت است.
وَ نُنَزِّلُ مِنَ اَلْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِینَ…﴿الإسراء، ۸۲﴾
۷⃣کتب فلسفی به ذهن متصل است ولی قرآن ریشه در باطن این عالم دارد.
وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ ﴿الحجر، ۲۱﴾

⚠️ دغدغه قرآنی دغدغه متفاوتی است با دغدغه فیلسوف.
⚠️ هم فلسفه صدرا و هم عرفان ابزارهای می گذارد که بتوانیم تبیین کنیم که عقلانیت قرآن متعالی تر از عقلانیت فلسفی است. شاید بشود از قرآن فلسفه بکشانیم بیرون ولی کتاب فلسفی نیست و حتی دنبال فلسفه هم نیست.
⚠️فلسفه اگر به زبان عرفانی نزدیک بشود به قرآن نزدیک می شود. با اینکه عرفان هم برای خودش اصطلاحات درست کرده ولی زبانش خیلی نزدیک تر است به قرآن تا فلسفه؛ فلسفه ما یک سیر تاریخی داشته است؛
⚠️ فلسفه ما یک مقدار قابل رسیدگی هست، ولی راهی که تا الان طی کرده است بسیار چشم گیر است؛ قبول دارم که یک موقعی با ذوق مشائی شروع کردیم، خود آقایان هم فلسفه مشاء را نقد می کنند و آن را نمی پسندند؛ ولی ایستار فعلی فلسفه الان خیلی با شکوه است.

 

در جهان هستى که داراى موجودات بسیار و پدیده هاى بیشمار بوده و ما نیز جزئى از مجموعه آنها می باشیم بسیار می شود که چیزى را راست و پا برجا پنداشته و موجود انگاریم و سپس بفهمیم که دروغ و بی پایه بوده است، و بسیار می شود که چیزى را نابود و دروغ اندیشیده و پس از چندى به ما روشن شود که راست بوده و آثار و خواص بسیارى در جهان داشته است.
ازاینرو ما که خواه ناخواه غریزه بحث و کاوش از هر چیز که در دسترس ما قرار بگیرد و از علل وجود وى داریم، باید موجودات حقیقى و واقعى (حقایق به اصطلاح فلسفه) را از موجودات پندارى (اعتباریّات و وهمیّات) تمیز دهیم.
و گذشته از این کاوش غریزى براى رفع حوائج زندگى، دست به هر رشته از رشته هاى گوناگون علوم بزنیم اثبات هر خاصه از خواص موجودات به موضوع خود محتاج به ثبوت قبلى آن موضوع می باشد.
🔹یک سلسله بحث هاى برهانى که غرض و آرمان نامبرده را تأمین نماید و نتیجه آنها اثبات وجود حقیقى اشیاء و تشخیص علل و اسباب وجود آنها و چگونگى و مرتبه وجود آنها می باشد «فلسفه» نامیده می شود.🔹

استاد_فلاح

اینجا دغدغه محوری مرحوم علامه تعریف فلسفه است، هر چند که در ادامه از فرق علوم و فلسفه و اینکه فلسفه موضوع علوم را ثابت می کند هم بحث می کند، اما دغدغه اصلی این مقاله تعریف فلسفه است و اتفاقا بحث پراثری است، شاید همینطوری تا انتهای فلسفه آدم مشغول تعریف فلسفه باشد؛ هر چند که اول کار چند عبارت درست می کند، ولی همینطور که سفره بحث های فلسفی باز می شود احساس می کند که بهتر دارم می فهمم که فلسفه چیست.
در باب تعریف فلسفه این میزان از سخن خیلی کم است. تبیین خوبی از فلسفه صورت نمی گیرد.
مرحوم شهید مطهری در کلیات علوم اسلامی می گویند فلسفه به کلیات مباحث هستی می پردازد، نگاه اندام وار دارد، علوم اینطوری نیستند، علم می رود روی چشم یا گوش تمرکز می کنند، اما فلسفه اینطوری نیست، به فیلسوف عضو نشان بدهی نگاه نمی کند، فیلسوف سراغ نگاه های گشتالتی و کل نگر می رود. به علوم اگر کل را ارائه بکنی نگاه نمی کند، می گوید من به این ها چه کار دارم؟! می خواهم روی گوش نگاه بکنم، اگر من را بگیری ببری روی کل پیکر من یک چیز دیگری می شوم. می خواهم روی مو کار بکنم، اگر سبد مطالعاتی من را شلوغ بکنی دیگر این تخصص نیستم.
یک نکته دیگر هم می گویند که فلسفه به چیستی می پردازد، فلسفه چیستی و تعریف اشیاء را می گوید. مابقی علوم کاری ندارند، روان شناس می گوید ذهن بعد می گوید کارکرد های ذهن، انواع حافظه چیست و در هر حافظه چه خبر است، روانشناسی یادگیری و … نگهش می داریم می گوییم این ذهن که می گویی چیست؟ می گوید نمی دانم، آن کار فیلسوف است، و دوباره در مورد ذهن می گوید. می گوید ذهن هر چه هست من در مورد کارکردهایش دارم بحث می کنم. من کاری ندارم که ذهن چیست. افق علم (ساینس) افق این دغدغه ها نیست.
یک بحث پیش می آید که این ها را بحث بکنیم چه فایده ای دارد؟ این سؤال برای این بنده خدا مطرح نشده بود، او تا الان چند تا هم کتاب در مورد روان شناسی یادگیری نوشته است. بفهمیم چه هست چه فایده ای دارد؟ به فرض که جهان را اندام وار فهمیدیم و چیستی ها را هم فهیدیم؛ فایده اش چیست؟
در یادداشت بعد در ذیل این بحث علامه که (فلسفه موضوع علوم را ثابت می کند) بخشی از این فایده را مطرح خواهیم کرد، که باعث روشن شدن تعریف خود فلسفه نیز خواهد شد.

🔘 توضیحی در مورد جمله ای از شهید مطهری:
علم ارزش ذاتی دارد! 🔘

☑️ نکته ای تربیتی ناظر به این بحث:

نکته تربیتی این قضیه هم این است که یکی از اشتباهاتی که در تعامل با انسان ها می کنیم و عمیقا انسان را به فکر می برد این است که مقوله حقیقت جویی، یک مقوله فطری است.
به بهانه یاد دادن سواد، بچه را می زنیم و او را لت و پارش می کنیم. در اینجا دیگر گم می شود. دیگر هر چه می گردد در وجود خودش نمی تواند پیدا بکند که ما یک موقعی آدم کنجکاوی بودیم. به جای اینکه بیاییم روحیه حقیقت جویی بچه را تقویت بکنیم آن را از بین می بریم.

دو نوع تربیت داریم: فرهنگ گرا و ساخت گرا
فرهنگ گرا می خواهد ارزش های بیرونی را به او بدهد، ساخت گرا می گوید خودش دارد، این را از درون بپرورانید.
مثل کاری که یک خراط می کند یک اسبی که روی دو پا بلند شده را از درون چوب بیرون می آورد. اسم این صنعت است و تربیت نیست.
تربیت کاری است که باغبان انجام می دهد. می گوید من نور و آب و کود می خواهم، همه را فراهم می کند. خود یک درخت می شود، و هنر های خودش را نشان می دهد. آدم وسوسه می شود که هنرهای خودش را در جان این الوار بریزد، ولی وقتی باغبان باشی شرایط را فراهم می کنی که هنرهای ذاتی خودش را به نمایش بگذارد.

🔷تفاوت بین مدیریت و رهبری در فرهنگ اسلامی همین است، همه برای کشور شاه می خواهند، ولی مسئله ی آقا ولایت است. در یکی از دهات ها آقا رفته بود سر بزند، پیرمرد گفت شما خیلی خوب هستید، ولی مملکت شاه می خواهد!
ولی فقیه باغبان است و باید تربیت را بفهمد و اگر تنها فقیه باشد و تربیت را لحاظ نکند با مشکلات جدی مواجه خواهیم شد. هر دو ولی فقیه که تا الان داشتیم به معنای واقعی کلمه باغبان بودند؛ و تربیت را به جد می فهمیدند.

موضوع علم

[دانشمندی که دستش در کار است و در وسط ماجرا واقعیت را با پوست و گوشت و استخوان خود درک می کنند منتظر نمی مانند تا دیگران بیایند برایشان موضوع علمش را اثبات کنند از آن طرف هم] اگر فیلسوف بیاید در صحنه سیلی اش را بزند، آن موقع چهره دانش را تغییر می دهد.

مثلا اگر در باب حقیقت جامعه، یک تفسیر متفاوتی ارائه بکند هر چقدر بحث رابخواهی جلو ببری تو را نگه می دارد.
یا در تعریف فرهنگ یک سرگردانی وجود دارد، که حقیقت فرهنگ چیست؟
اگر فیلسوف به حقیقت فرهنگ برسد و ان را تبیین کند اسمش اثبات موضوع است.

✅ اصل اثبات موضوع علم شهود عقلی آن است، و این بر عهده فیلسوف.
فیلسوف می گوید من جامعه را دیدم، حقیقت نفس الامری و هستی شناختی جامعه این است، من در این جایگاه که بایستم احکام فلسفی جامعه را می توانم بگویم، و اگر این احکام فلسفی چترش باز شود کاملا بر ایده پردازی دانشمندان جامعه شناسی اثر می گذارد و مسئله ها را عوض می کند. [اینجا مشخص می شود که فلسفه چطور] در پارادایم تعریف جامعه دخالت می کند،
✅مرتبه فلسفه مرتبه خرق پارادایم در یک دانش است.

🔴موقعی که فلسفه این کار نمی کند، جامعه شناس یک ذائقه فلسفی برای خودش درست می کند، سپس کارش را انجام می دهد.
اگرفیلسوف بیاید در موقف فلسفه بحث را ارائه بکند به خصوص اگر یک دستگاه نیرومند فلسفی که قدرت هلاجی داشته باشد، احساس می کنید [فلسفه فضای تنفس در آن علم را دگرگون کرده است] یک دسته نظریات دیگر نمی آید و یک دسته نظریات می آید. این بحث خیلی مهمی است.
حتی در علوم ساده ملموس هم اثر دارد، جامعه شناسی که انگار بیشتر فلسفه است؛ مثلا اگر فیلسوف در مورد حقیقت بدن یک نظریه ارائه بکند. بعد می گوید سقم و بیماری چیست، سلامت چیست به صورت کلی تفسیرها دگرگون می شود. فهرستی از این طور بحث ها را با نگاه فلسفی بلند می کند و با چینش دیگری بر زمین می گذارد بعد طبیب را رها می کند تا با مسائل آن علم درگیر شود دیگر نمی تواند مثل قبل عمل بکند، تفسیرش از همه چیز تغییر کرده است. این است آن تأثیر فلسفه،
تصور عامیانه از اثبات موضوع رهزن است، طبیب می گوید من دست زدم به موضوع ان را درک کردم اثبات شد، فیلسوف می خواهد چه چیزی را اثبات بکند؟

[اکتفا به مباحثی که علامه مطرح کرده و شهید شرح داده جفای به فلسفه است مساله #موضوع_علم بسیار مهمتر از این حرفهاست.]
البته شهید مطهری تعابیری دارد مانند نگاه اندام وار به جهان هستی یا غور در چیستی شی ء اینها را ذائقه فیلسوف می داند. اما دغدغه های فیلسوف چیز دیگری است.

دغدغههایفیلسوفانه

یک دغدغه هایی دغدغه های مادرانه است پدر نمی تواند در آن وادی دوام بیاورد. یک سری دغدغه ها مدیریتی است، یک دانشمند آنجا دوام نمی اورد، مدیر را هم ببری در فضای علمی دوام نمی آورد؛ دغدغه فیلسوفانه اساسا باید درک بشود، و قدر و قیمت آن باید مشخص بشود، معلوم بشود من موقعی که در این افق می روم و از آن موقف می نگرم افق دیدم کجاست؟؛ اساسا بسیاری از کسانی هم که فلسفه می خوانند در دغدغه فیلسوفانه مستقر نیستند، فیلسوف کسی است که در دغدغه فیسلوفانه مستقر بشود. دغدغه فیلسوفانه معمولا درک نمی شود. دغدغه های فلسفی در افق هستی شناسی است.