🔘 در فرهنگ دینی از قرآن کریم به عنوان کلام خدا یاد می‌کنیم. قرآن به‌جد کلام خداست. خود خداست که به نحو وحی تکلم می‌کند. تا گفتیم کلام الله باید این کتاب را از همۀ کتابهای دیگر جدا کرد[و جایگاه معیاری به آن داد]، لذا هر کتاب دیگری هر میزان به این کتاب نزدیکتر می‌شود ارزشمندتر می‌شود.
🔘کاملترین انسان هم کلامش با اوست که معنی می‌شود. کلام رسول الله صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم و امیرالمؤمنین علیه‌السلام چون با قرآن همراه بوده پذیرفته می‌شود ولی بعد ایشان بزرگترین عارفان و فیلسوفان و کارآزمودگان اجتماعی هرچه باشد غیر این است. کلام الله است لذا وصل به علم الهی می‌شود و در آن علم موج می‌زند.
🔘ما توان نداریم از سورۀ توحید هزاران مطلب بفهمیم. از ام الکتاب پیاده شده است. ام الکتاب است که خود را به این صورت کتاب بین الدفتین در آورده است.
🔹وإِنَّهُ فِی أُمِّ اَلْکِتٰابِ لَدَیْنٰا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ﴿الزخرف، ۴﴾
🔘بعدها باید اهل بیت علیهم‌السلام و رسول الله را به این متصل کنیم. خود رسول الله غیر از شؤون دیگری که دارد اینجا شأنش فقط نقل است. گفته شده اگر کلمه‌ای را جابجا کنی رگ گردنت را می‌زنیم.
🔘همان طور که خداوند لم یکن له کفواً احد، این کتاب هم این طور است.
🔘اگر این طور نگاه شد نوع تعاملمان و استفاده‌مان از این کتاب فرق می‌کند و مقدار توجهمان باید فرق کند.

📝(برگرفته از جلسه اول دروس شرح تفسیر المیزان)